پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۸

منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن

در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن

هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل

در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن

با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن

کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن

غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو

شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن

نی‌نی چو شیطان خود روی‌بینی چو دانه سوی دام

استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن

رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن

تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن

چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی

یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۰با دل من جلو گلزار میگوید سخن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۱با دلم گلزار می‌گوید سخن
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۲بلبل از گلزار میگوید سخن
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۳ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۴غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۵نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۶تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۷تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.