پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۷

تا چند بر باطل نهی ایدل مدار خویشتن

یکبار خود را یاد کن در روزگار خویشتن

از راه دوری آمدی هم راه دوری میروی

زآغاز کار خود به بین انجام کار خویشتن

حق را بجو از راه دین و ز شرع خیر المرسلین

حیران چرائی اینچنین در کار و بار خویشتن

از تست دردورنج تو وز تو دوا و گنج تو

گنج نهان خود خودی هم خود تومار خویشتن

در دل زعشق آتش فروز خود را در آن آتش بسوز

آتش شو و هم خود تو باش شمع مزار خوشتن

در راه حق منصور باش از هرچه جز‌حق دور باش

در راه عشق حق فکن از خویش بار خویشتن

جانم فدای آنکه او جانرا فدای عشق کرد

چون فیض شد در عید وصل قربان یار خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲۹به نثر اگر چه توان گوهر سخن سفتن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۰با دل من جلو گلزار میگوید سخن
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۱با دلم گلزار می‌گوید سخن
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۲بلبل از گلزار میگوید سخن
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۳ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۴غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۵نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۶تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.