پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۹

به نثر اگر چه توان گوهر سخن سفتن

ولی به نظم بود خوشنما سخن گفتن

لباس حرف چه پوشید شاهد معنی

بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن

اگر چه نثر گره میگشاید از دل نیز

غبار غم بغزل میتوان ز دل رفتن

گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار

ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن

چو در لباس مجاز آوری حقیقت را

بکوش تا که نگفتن بود نه بنهفتن

بهوش باش که حرف نگفتنی بجهد

نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن

یکی زبان و دو گوشست اهل معنی را

اشارتی بیکی گفتن و دو بشنفتن

سخن چه سود ندارد نگفتنش اولی است

که بهتر است ز بیداری عبث خفتن

دو چار چون شودت هرزه گو تغافل کن

علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن

به هرزه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض

ببین چه حاصل تست از صباح تا خفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۱با دلم گلزار می‌گوید سخن
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۲بلبل از گلزار میگوید سخن
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۳ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۴غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۵نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۶تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۷تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۸نخست آید بدل پیک شنیدن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.