پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴

شب تار است روز من بیا خورشید تابانم

روان سوز است سوز من بیا ای راحت جانم

بیا ای یار دیرینم بیا ای جان شیرینم

دمی بنشین ببالینم که جان بر پایت افشانم

ترا خواهم ترا خواهم بغیر از تو کرا خواهم

بغیر از تو چرا خواهم توئی جانم توئی جانم

ز شادی چون شوم خندان توئی پیدا در آن خنده

ز غم چون میکنم افغان توئی پنهان در افغانم

زنی در من گهی آتش کنی گاهی دلم را خوش

کدامین بهتر است از لطف یا قهرت نمیدانم

ز من پرسی که مرد دنییی ای فیض یا عقبی

نه مرد این نه مرد آن پریشانم پریشانم

گروهی عالم و عاقل گروهی غافل و جاهل

من دیوانهٔ بیدل نه با اینم نه با آنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۶من این زهد ریائی را نمیدانم نمیدانم
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۷من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۸چنان شدم که قبیح از حسن نمی‌دانم
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۹عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۰از دور بر خرامش قدت ثنا کنم
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۳گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.