پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۷

من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم

من او، او من، دو تائی را نمیدانم نمیدانم

بود بر جان گوارا هر چه آن مَه میکند با من

وفا و بیوفائی را نمیدانم نمیدانم

گدائی میکنم از حسن خوبان این نعیمم بس

نعیم پادشائی را نمیدانم نمیدانم

بغیر از مهر مه رویان که تابد بر دل و جان بس

طریق روشنائی را نمیدانم نمیدانم

ز گلزار رخ خوبان اگر گستاخ گل چینم

رسوم پارسائی را نمیدانم نمیدانم

نچینم خوشه خود را میزنم بر خرمن آن مه

من آئین گدائی را نمیدانم نمیدانم

همیشه عشق ورزم فیض با روی نکو رویان

ازیشان من رهائی را نمیدانم نمیدانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۹عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۰از دور بر خرامش قدت ثنا کنم
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۲میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴عشق تو کوتا که حرز جان کنم
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵فرمان نمیبرد این دل چه‌سان کنم
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۶پیوسته خستهٔ غم یارم چه‌سان کنم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.