پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳

گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم

هجران چو می‌فرمایدم حاشا که فرمان بشکنم

من خدمت جانان کنم آن را که گوید آن کنم

چیزی دگر خواهد چو دل در کام دل آن بشکنم

بر نفس دون غالب شدم چون من به تائید خدا

هم شوق او کاسد کنم هم ساق شیطان بشکنم

ز آب حیاه حق چون یافتم من زندگی

این مرگ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

تن می‌نماید جاودان سر در نیارم هم به جان

جان و سر و تن هر سه را در راه جانان بشکنم

در لفظ‌ها معنی کنم گم‌گشته‌ها پیدا کنم

تا صورت صورت‌پرست از راه پنهان بشکنم

زهاد را عارف کنم عباد را واقف کنم

تا بت ازین بیرون کشم تا توبهٔ آن بشکنم

زندان جان است این جهان بر وی هوا قفل دهان

بازوی خیبرگیر کو تا قفل و زندان بشکنم؟

با تیغ مهر مرتضی گردن زنم بوبکر را

هم سر بِبُرَّم از عُمَر هم پای عثمان بشکنم

از آب من گردان بود من نان گردون کی خورم

چون جوی من دریا شود گردون گردان بشکنم

مهر ار نگردد گرد من داغ کسوفش بر نهم

گر مَهْ نسازد گوشه‌اش چون گوشهٔ نان بشکنم

بهرام اگر تیرم زند با زهره‌اش زهره درم

هم تاج برجیس افکنم هم تخت کیوان بشکنم

خاک ار شود بر من گران چون گرد بر بادش دهم

بیخ عناصر بر کنم ارکان ارکان بشکنم

ای فیض تا کی شور و شر بر خویشتن زن این بتر

تا چند گویی بیهده این بشکنم آن بشکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵فرمان نمیبرد این دل چه‌سان کنم
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۶پیوسته خستهٔ غم یارم چه‌سان کنم
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۷باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۸گر دل به عشق من دهی بهر تو دلداری کنم
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۹از برکات حسن تو جذب مراد میکنم
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۰شب‌ها حدیث زلف تو تکرار می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۱از شراب عشق مستی میکنم
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۲با خیالت شور و مستی میکنم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.