پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۶

رسید از دوست پیغامی که مستان را نظر کردم

شدم من مست پیغامش ز خود بی ‌خود سفر کردم

چو ره بردم به کوی دوست کی گُنجم دگر در پوست

بیفکندم ز خود خود را، رهش را پا ز سر کردم

چو جان آهنگ‌ جانان کرد، وصل دوست شد نزدیک

ز پا تا سر بصر گشتم سراسر تن نظر کردم

به یاد دوست چون افتم، ز چشمانم گهر ریزد

سرشکم را به دریای خیال او گهر کردم

ز جانم بر زبان گر چشمهٔ حکمت شود جاری

از آن زاری مدد یابم که در وقت سحر کردم

قضا افکند هر گه سوی من تیر فراموشی

به یادش تازه کردم جان، خیالش را سپر کردم

به دستم خیری ار جاری شود زان منبع خیر است

ز من گر طاعتی آید نه پنداری هنر کردم

شراری از دمم تا کم نگردد از دم سردی

به هر جا زاهد خشکی که دیدم، زو حذر کردم

اگر بی‌وقت و بی‌جا فیض رازی گفت، معذور است

هجوم غم چو جا را تنگ کرد از دل به در کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۸گران شد بر دل من تن بیا تن گرد جان گردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۹نگاهی کن که شیدای تو گردم
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۰درین گلشن من بیدل به بوی یار می‌گردم
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۱من دیوانه گرد هر پری‌رخسار می‌گردم
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۲ای جان مردم جانان مردم
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودم
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۵خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.