پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸

هر آنکه سوی تو آمد شد از فنا محفوظ

بزیر سایهٔ لطفت شد از بلا محفوظ

ز خوف و حزن پناهیست کعبهٔ وصلت

درین پناه بود جان زهر عنا محفوظ

اشاره‌ایست ز ابرو و چشم و تیر و کمان

که تا بما نگریزی نهٔ زما محفوظ

فرو گذاشت ز رخ آن دو عروهٔ وثقی

که هر که چنگ بما زد شد از بلا محفوظ

بزیر سبزهٔ خطّش نهفته لب میگفت

که آب چشمهٔ خضر است نزد ما محفوظ

تو تا بخود نگری مرگ با تو دارد کار

ز خود برآی که تا باشی از فنا محفوظ

تو چند باشی حافظ رسوم مردم را

بیا بدرگه ما تا شوی بما محفوظ

بسوی مأمن عشق خدا گریز ای فیض

که تا زخویش رهی گردی از فنا محفوظ

کسی که غور کند نکتهای شعر مرا

شود ز جهل و ضلال ایمن از خدا محفوظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰نحم خیالت گردد چو طالع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۱مطرب عمر این سراید در سماع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲یار بما نظر نکرد صبر و شکیب را وداع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳بر سر خسته‌ات بیا دم نزع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴ایاک ادعوا انت السمیع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵عشق بر اکوان محیطست و وسیع
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.