پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱

ای دل ار بگذری ز عشق مجاز

بر تو گردد در حقیقت باز

چو به پهنای راه میگردی

از برای حقیقت است مجاز

راه بسیار، رو به مقصد کن

راه نبود مگر برای جواز

بهل این قوم بی حقیقت را

اسب همت ز مهرشان درتاز

آتش پر شرند و پر ز شرر

ذره‌ای نیست سوزشان را ساز

روزگاری دل ترا سوزند

تا که کردند یک دمت دمساز

آتشی در دل تو افروزند

کاین وصالست با هزاران ناز

جگرت خون کنند گه ز فراق

گاهی از وعده‌های دور و دراز

بهرشان چند آب رو ریزی

یا گذاری به خاک روی نیاز

دست از دل ز مهرشان بگسل

تا کند در فضای حق پرواز

جای حق است دل بوب از غیر

غیر باطل بود به حق پرواز

حق چنین گفت در دل من فیض

آنچه حق گفت با تو گفتم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳بیاد عشق ما میسوز و میساز
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۴برون آی و خورشید رخ بر افروز
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۵بکین غم فلک بر خواست امروز
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۶ای خفته رسید یار برخیز
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۷یکدیگر را عیب می‌جویند خلقان در لباس
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۸یک غمزهٔ جان ستان مرا بس
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۹دل را عبرت ازین جهان بس
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۰در دلم مهر ماهروئی بس
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.