پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

خویش را اول سزاوارش کنید

آنگهی جان در سر کارش کنید

غمزهٔ از چشم شوخش وا کشید

فتنه در خوابست بیدارش کنید

گر ندارد از غم عاشق خبر

ساغری از عشق در کارش کنید

پیش روی او نهید آئینهٔ

در کمند خود گرفتارش کنید

گر بپرهیزد دل بیمار ازو

شربتی زان چشم در کارش کنید

یابه بیماری جان تن در دهید

یا حذر از چشم بیمارش کنید

خار منعی گر زند دل خسی

بادهٔ گلرنگ در کارش کنید

گر نسازد با جفای دوست دل

با فراق او شبی یارش کنید

بار عشق ار بر ندارد دوش فیض

کارهای عاقلان بارش کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲هدهدی کو که از سبا گوید
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳از نکاه نیم مستت العیاذ
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴از بلای چشم مستت العیاذ
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵مراست دیدن روی تو بی‌نقاب لذیذ
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶زاهد گر ترا ریاست لذیذ
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷به دل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.