پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷

به دل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر

به جز طفل اشکم نشد هیچ حاصل ازین رهگذر

کنون در کنارم نشستند طفلان به پهلوی هم

چه طفلان ز خون قطره چند سایل ز دل با جگر

کند طالع واژگون خرق عادت نظر کن ببین

چه دانه چه بر در نگر تخم و حاصل عجایب نگر

نشد نرم ازین اشک‌های پیاپی زمین دلش

همانا ز سنگ آفریدند آن دل و زآن سخت‌تر

نه یک جو وفایی نه یک ذره رحمی به بار آمدم

همه سعی من گشت باطل ندیدم ثمر

از آن زلف خم در خم پیچ پیچش به من می‌رسد

بلاها بلاها قوافل قوافل به حالم نگر

اگر چشم از آن رو بپوشم به تلخی شکیبا شوم

شود کار بر فیض دشوار و مشکل ز بد هم بتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۹بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۱ای بهار جان و ای جان بهار
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۳شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۴بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۵فروغ نور جمال تو در دل بیدار
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶ساقی قدحی بیار سرشار
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.