پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵

فروغ نور جمال تو در دل بیدار

ز دود ز آینه کون ظلمت اغیار

بسوخت غیر سراسر در آتش غیرت

منادی لمن الملک واحد قهار

چو سیل قهر جلال احد هجوم آرد

چه چاره جز که بجولان او رود اغیار

بساحت جبروتش کجا رسد اوهام

چو عقل را ملکوتش ببسته راه گذار

شروق نور ازل شد چو در دلی تابان

ز اهل دل برباید بصیرت و ابصار

چه‌سان توان بجمالی نظر توان افکند

که صف کشیده پی دور باش او انوار

کند طلوع چه خورشید ما حی الاعیان

چه جای نور سنا برق بذهب الابصار

چه دست باز شود عز فرد بی‌پایان

کجا بماند از اغیار در جهان آثار

ثنای او مشنو فیض خرز گفتهٔ او

که نیست درد و جهان غیر ذات او دیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷ما را پیوسته بسته بر کار
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۸شب همه شب زاری بر در پروردگار
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۰با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱مرا رنجور کردی یاد میدار
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۲ز حق جوئی نشان الله اکبر
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۴دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.