پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

ما را پیوسته بسته بر کار

دارد با ما عنایتی یار

دادند بدست خلق ما را

پا بسته فتاده‌ایم در کار

دادند عنان بدست سفله

ما را کردند بر خسان خوار

هر دم بتن از کسی رسد رنج

هر دم به دل از خسی جهد خار

بر دوش گرفته بار خلقی

رانیم بره خران بی‌بار

صد شکر خدایرا که یکدوش

از پهلوی ما نمی‌کشد بار

ما بر دل کس گران نباشیم

کو بر دل ما گران شود یار

هر کو بر دوش خلق بارست

او را ندهند نزد حق بار

آنکس که بگوشهٔ نشیند

آسوده ز زحمت خس و خار

نی بار نهد بدوش مردم

نی بر گیرد ز دوش کس بار

وارسته ز جور گلعذاران

فارغ ز جفای خار اغیار

او را نشود کمال حاصل

او را نرسد عنایت از یار

از وی کمتر بگویمت کیست

راحت ‌طلبان مردم آزار

زین قوم حذر کن ای برادر

از صحبتشان هزار زنهار

چون فیض ستمکش ار نباشی

بر خسته دلان مشو ستمکار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱مرا رنجور کردی یاد میدار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲ز حق جوئی نشان الله اکبر
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵ای ز تو در هر دلی نوری دگر
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۶ای در سرم از تو جوش دیگر
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.