پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶

ساقی قدحی بیار سرشار

تا هر دو کشیم می بیکبار

از دست شویم هر دو با هم

یک مست شویم ما دو هشیار

تن را بدهیم و جبه بر سر

از سر برهیم و بار دستار

گردیم دمی ز خویش بیخود

باشیم دمی ز خود خبردار

یکرنگ شویم در غم هم

تا غم شادی و گل شود خار

تا تن همه جان شود درینره

تا جان جانان شود درین کار

تا از من و تو اثر نماند

جز او نبود کسی درین دار

هم خود با خویش عشق بازد

هم خود باشد خویش را یار

نه عشق بماند و نه عاشق

ماند معشوق پاک از اغیار

ای فیض تو از میانه برخیز

تا پرده برافتد از رخ یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۸شب همه شب زاری بر در پروردگار
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۰با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱مرا رنجور کردی یاد میدار
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲ز حق جوئی نشان الله اکبر
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۴دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۵ای ز تو در هر دلی نوری دگر
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.