پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر

تا پای سعی آبله شد ماندم از سفر

بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان وی

از وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر

از هر که شد دچار گرفتم سراغ او

کز یار بی‌نشان چه دهد بی‌خبر خبر

جانم به لب رسید و نیامد بسر مرا

کس دیده مردهٔ نرسد عمر او بسر

آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من

هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر

گفتم ز من چه خواهی و گفتا که جان و دل

گفتم که حاضر است بیا هر دو را ببر

بگرفت جان و دل ز من آن یار دلنواز

او جای خود گرفت و شدم من ز خود بدر

آیم اگر بخویش دگر باره جان دهم

آن خواب را که روزی من شد در آن سحر

گفتم به فیض خواب ز بیداریت بهست

اینک بخواب دیدی بیداری دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵فروغ نور جمال تو در دل بیدار
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶ساقی قدحی بیار سرشار
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷ما را پیوسته بسته بر کار
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸شب همه شب زاری بر در پروردگار
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.