پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

از عمر بسی نماند ما را

در سر هوسی نماند ما را

رفتیم ز دل غبار اغیار

جز دوست کسی نماند ما را

رفتیم به آشیانهٔ خویش

رنج قفسی نماند ما را

از بس که نفس زدیم بی‌جا

جای نفسی نماند ما را

یاران بِشُدَند رفته‌رفته

دم‌ساز کسی نماند ما را

گرمی بردند و روشنائی

ز ایشان قبسی نماند ما را

گل‌هایْ رفتند زین گلستان

جز خارو‌خسی نماند ما را

دل‌واپسیِ دگر نداریم

در دهر کسی نماند ما را

کو خضرِ رهی در این بیابان

بانک جرسی نماند ما را

جز ناله که مونس دل ماست

فریادرسی نماند ما را

بستیم چو فیض لب ز گفتار

چون هم‌نفسی نماند ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲وصف تو چه میکنم نگارا
  2. غزل شمارهٔ ۱۳یارا یارا ترا چه یارا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴اگر فضل خدای ما به جنبش جا دهد ما را
  4. غزل شمارهٔ ۱۵شود شود که شود چشم من مقام ترا
  5. غزل شمارهٔ ۱۶درآ در عالم معنی نظر کن سوی این صحرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۷بهل ذکر چشمان خونریز را
  7. غزل شمارهٔ ۱۸بده ساقی آن جام لبریز را
  8. غزل شمارهٔ ۱۹از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.