پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت

رشک یاقوت لبت خون در رگ گوهر بسوخت

حسرت بزم تو خورشید فلک را داغ کرد

پرتو شمع تو این پروانه را هم پر بسوخت

بسکه با یاد لبت لب‌های خود را می‌مکید

آب حسرت در دهان چشمة کوثر بسوخت

یارب این آتش که بر ما زد که بعد از سوختن

گرمی خاکستر ما پهلوی اخگر بسوخت!

داشت چشم آینه خورشید بر خاکسترم

غیرت عشق تو زانم مشت خاکستر بسوخت

در ته پیراهن خاکستر خود داشتیم

آنقدر آتش که دل تا دامن محشر بسوخت

شب که بی‌فیّاض در بزم تو ساغر می‌زدیم

شیشه از تب‌خالة حسرت لب ساغر بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت
  2. شمارهٔ ۹۷پیشهٔ ما عشق و رندی کار ماست
  3. شمارهٔ ۹۸دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
  4. شمارهٔ ۹۹ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۰گلِ بی‌رنگِ عشق چیدة ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۱در عشق تو ناله پیشة ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۲جلوة قد تو از چاک دل ما پیداست
  8. شمارهٔ ۱۰۳نظر به روی تو دارد نگاه بی‌ادبست
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.