پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

بی‌رخت با تیره‌روزی روزگاری مانده‌ام

همچو خاکستر ز آتش یادگاری مانده‌ام

چشم بر خاکسترم باشد هنوز آیینه را

رفته‌ام بر باد لیکن سرمه‌واری مانده‌ام

من کجچا و از تو تاب این قدر دوری کجا

خود نمی‌بایست ماندن زنده، باری مانده‌ام

خاک گشتم در رهش لیکن همان قدرم به جاست

توتیای دیده‌ها مشت غباری مانده‌ام

هر کرا از دوستان کشتی درین دریا شکست

من چو کشتی پاره از وی برکناری مانده‌ام

گشته‌ام پیر و همان عشق جوانان بر سرم

مانده‌ام بسیار لیکن بهر کاری مانده‌ام

یادگار صد بهارم اندرین دیرینه باغ

گلبن پیرم اگرچه مشت خاری مانده‌ام

دام صیّادم که در خاکم نشیمن کرده‌اند

عمرها شد چشم بر گرد شکاری مانده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده‌ام
  2. شمارهٔ ۵۲۰دی صبا را همنشین زلف جانان دیده‌ام
  3. شمارهٔ ۵۲۱وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخاله‌ام
  4. شمارهٔ ۵۲۲خوش تلاش محرمی‌ها می‌کند بیگانه‌ام
  5. شمارهٔ ۵۲۳درین دریای بی‌بن چون حبابم
  6. شمارهٔ ۵۲۴نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم
  7. شمارهٔ ۵۲۵تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم
  8. شمارهٔ ۵۲۶گریه خونگرمست ز آن با دیده محرم ساختم
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.