پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

مقطعات

شمارهٔ ۶ - تمثال عشقی

مکش که بیهده این نقش می کشی نقاش

که خون بگریی: اگر پی بری به احوالم؟

چه حاجت است پس از من بماند این تمثال؟

فلک چه کرد به من، تا کند به تمثالم!

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۸ - کابینه نیم بند!در نخستین روزهای اسفندماه هزار و سیصد و یک خورشیدی که کابینه مرحوم حسن مستوفی (مستوفی الممالک) متزلزل شد، نخست وزیر مزبور در برابر مخالفت‌های دسته مخالف که دولتش را «کابنیه نیم بند» نامیدند به سختی ایستادگی کرد و شب هفدهم اسفندماه در مجلس شورای ملی با اکث
  2. شمارهٔ ۹ - در لباس نیستیعشقی ار مجهول، چون اسرار عالم زیستی!
  3. شمارهٔ ۱۰ - راه نجاتدانه با خاک چو پیوست، سری پیدا کرد
  4. شمارهٔ ۱۱ - دولت رنجبراعلان زوال سیم و زر خواهم داد
  5. شمارهٔ ۱۲ - سایه مردمر تو را ای مرد! زن خوش سایه است
  6. شمارهٔ ۱۳ - سیاست انگلیسنازم به گوی‌بازی مردان انگلیس
  7. شمارهٔ ۱۴ - دو بیت از یک غزلعشقی به خدا همان که می گفت: خدای:
  8. شمارهٔ ۱۵ - عید قربانمرا عزاست نه عید! این چه عید قربان است؟
همه‌ی مقطعات ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.