پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۷ - زندگی و مرگ من

گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیر

برهنه‌ای شیر گیر و گرسنه‌ای شیر

برهنه‌ام دستگیری‌ام نکند کس!

دست نگیرد کسی به برهنه شمشیر

من دم شیرم، به بازی‌ام نگرفتند

کس نه به بازی، گرفته است دم شیر

گرسنه از درد، دلش همچو تهی طبل

شهر خبر سازد، ار نماید تقدیر

طبل تهی را بلند آید آواز

گرسنه را ناله، بیش باشد تأثیر

عزت نفسم نگر که هست خوراکم

خون دل و اشک چشم و چشم دلم سیر!

مرده‌شو این مرده‌دوست مردم ببرد

گشته فقط حُبّ مرده، درشان تخمیر!

بی سر و وضعم چو اغلبی ز حکیمان

گرسنه ماندم چو اکثری ز مشاهیر!

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۹ - تجدید مطلعباری ازین عمر سفله سیر شدم سیر
  2. شمارهٔ ۱۰ - زندانی شدن شاعرخوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانش
  3. شمارهٔ ۱۱ - نامه عشقیسزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی
  4. شمارهٔ ۱۲ - چکامه جنگ: شکایت از مهاجرین و پیشامدهای ایام مهاجرتنوعِ بشر سلالهٔ قابیلِ جابری:
  5. شمارهٔ ۱۳ - استاد عشقعاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
  6. شمارهٔ ۱۴ - آیین خودخواهیجهان را دائما این رسم و این آیین نمی‌ماند
  7. شمارهٔ ۱۵ - بی اعتنائی به فلکدر هفت آسمانم الا یک ستاره نیست
  8. شمارهٔ ۱۶ - ملت مغلوبشب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمد
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.