پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۶ - لرنامه: در چگونگی اوضاع لرستان

ای بلهوس، تراست به سر، گر هوای لر

یا آن که گشته تنگ، دلت از برای لر

رو کن دمی به سوی شهر بروجرد از صفا

بنگر به کوه و دشت و بیابان جفای لر

منعم به کوه و دشت و بیابان غریب نیست

جز آن دمی که خانه کند در سرای لر

من خود شدم به شهر بروجرد در بهار

وقتی که بود موسم نشو و نمای لر

یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنم

در بوستان ز اول شب از صدای لر

گر سر چو «عوج بن عنق » ایدون زنی به چرخ

دستت نمی‌رسد که بگیری تو پای لر

پشم تمام گلهٔ ایران و هند و چین

مشکل کند کفاف کلاه و قبای لر

از دست مال خویش دهد (لرد) یکسره

در لندن ار که بشنود آواز نای لر

کُرد ار هزار مرتبه غارتگری کند

خواهد درآورد کمکی از ادای لر

دزد عراقی و عرب و کُرد و بختیار

باید به دیده سرمه کند خاک پای لر

مشکل که خلق زنده، ز لر جان به در برند

رحمی مگر به خلق نماید خدای لر

لر بی‌گناه شُهره، به غارتگری‌ست ز آنک

غارتگرانِ مُلک شده پیشوای لر!

آنکو خورد به نام وزارت، حقوقِ خلق!

یارب تو مبتلاش نما بر بلای لر

آنکو برد به اسم وکالت حقوق مفت!

زین ملت فقیر، کنش مبتلای لر

یک بندهٔ خدای بماندی به جای اگر

بودند این وزیر و وکیلان به جای لر!

می‌نَشْنَوَند نالهٔ این ملّتِ فقیر!

یارب به گوششان برسان، پس صدای لر

شاید که سر ز خواب تَنَعُّم برآورند

بدهند بلکه خاتمه بر پرده‌های لر

شاید نظر به خاک لرستان کنند باز

بینند حال مردم زار از جفای لر

هرگز لرِ تمام‌عیاری، ندیده کس

جز یک نمونه‌ای ز نماینده‌های لر

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۸ - تجدید مطلعدر سر پیری برهنه‌پا بد «مولییر»
  2. شمارهٔ ۹ - تجدید مطلعباری ازین عمر سفله سیر شدم سیر
  3. شمارهٔ ۱۰ - زندانی شدن شاعرخوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانش
  4. شمارهٔ ۱۱ - نامه عشقیسزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردی
  5. شمارهٔ ۱۲ - چکامه جنگ: شکایت از مهاجرین و پیشامدهای ایام مهاجرتنوعِ بشر سلالهٔ قابیلِ جابری:
  6. شمارهٔ ۱۳ - استاد عشقعاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
  7. شمارهٔ ۱۴ - آیین خودخواهیجهان را دائما این رسم و این آیین نمی‌ماند
  8. شمارهٔ ۱۵ - بی اعتنائی به فلکدر هفت آسمانم الا یک ستاره نیست
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.