پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۲۸

زآنگه که در تصرف این سبز گلشنم

در کام اژدهای نیاز است مسکنم

چونان که عنکبوت لعاب دهن تند

خون جگر ز دیده به تن بر همی تنم

در حلق همچو حلقه دامی شود مرا

هر دانه که از پی صیدی پراکنم

محتاج نان و آب نیم از برای آنک

غم جای نان و آب گرفته است در تنم

آزادی آرزوست مرا دیر سال‌هاست

تا کی ز بندگی؟ نه کم از سرو و سوسنم

از بهر آسمان کمر لعل کردمی

گر زاده دو دیده بماندی به دامنم

بر تاب دل نهادم و بر زخم تن زدم

گر آدمی رواست کز آهن بود منم

ای دست روزگار گه آزمون من

شمشیر کن ز لعل که پاکیزه آهنم

گشتند روشنان فلک خصم من چنانک

خورشید جز به جنگ نیاید به روزنم

سنگ سخن بلند برانداختم ز خشم

تا آبگینه خانه افلاک بشکنم

بهتر ز من چراغ نیفروخت روزگار

خورشید رشک برد و بیالوده روغنم

گفتی بگوی هر چه توان گفت زینهار

بحرم شگفت نیست اگر موج می‌زنم

چون زنگ خورده آینه‌ای گشته‌ام ز غم

بی‌صیقل سخن نتوان گفت روشنم

بر آتش معاینه جوشیده‌ام چو دیگ

رسوا شود جهان چو بیفتد نهنبنم

عمری است تا ریاضت من می‌دهد فلک

کوری او هنوز نوآموز توسنم

باز سپید دانشم و در همه جهان

جز آستان شاه نباشد نشیمنم

خسرو ملک طغان که ز بس لطف شاملش

از منت عطای وی آسوده شد تنم

ای رستم زمانه مرا دست گیر از آنک

چاهی است این جهان و در او من چو بیژنم

آن جا که جز جمال تو بینند اکممم

وآن جا که جز مدیح تو خوانند الکنم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۰نه سیم و نه زر نه یار داریم
  2. شمارهٔ ۳۱ای در طریق عشق نگه کرده از کران
  3. شمارهٔ ۳۲ای کافر عشق تو مسلمان
  4. شمارهٔ ۳۳ای به جمال تو جهان لاف‌زن
  5. شمارهٔ ۳۴زهی بنای ارم ساحت بهشت امین
  6. شمارهٔ ۳۵ای مهر تو بر سپهر تمکین
  7. شمارهٔ ۳۶در غم یار یار بایستی
  8. شمارهٔ ۳۷بر آنی که غم بر دل من گماری
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.