پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۳۵

ای مهر تو بر سپهر تمکین

ایمن شده از نماز پیشین

یک نکته بگوی تا به پیشت

جبریل امین شود شکرچین

از لطف بخند تا بماند

در پرده شرم شکل پروین

هستی بت چین نه‌ای ازیرا

هرگز چو تو کی بود بت چین

گه چشم به گریه داده خندان

گه روی ترش گرفته شیرین

گفتی که ز دیده موج بنشان

واندر غم هجر شاه بنشین

دانی که نباشد ای جهانسوز

جای تننا دهان تنیّن

بنواخت تو را به لطف ایزد

مگذار مرا به قهر چندین

بر خود لطف خدای دیدی

در من نظر خدایگان بین

سرمایه جان عماد دولت

ملجای ممالک سلاطین

شاهی که حرارت ستم را

از شربت تیغ اوست تسکین

کمتر هنر ولیش معجز

بهتر لقب عدوش مسکین

کس بستر عافیت نگسترد

تا خاک درش نگشت بالین

ای مرهم صد هزار خسته

وای شادی صد هزار غمگین

زآن خام کز این سخن نسوزد

بی‌سود تو چون ز بچه عنیّن

در سور لقای دولت توست

جز جان نسزد که بندد آذین

آن کس که نتافت همچو زنجیر

در حلقه مهرت از تف کین

گردد چشمش گشاده بسته

چون چشمه قفل و چشم زرفین

بستان حیات جاودان را

از خط رضای توست پرچین

بی‌تو نبود کس و نباشد

مدحی نبود تمام‌تر زاین

بی‌تو نکند ضمان تن جان

سری است در این سخن به تضمین

زاین است که از دلم جدا نیست

هستی دیدن به راه غزنین

جستم همه آرزو به تصریح

گفتم همه رمزها به تعیین

آن باد تو را که خواست داری

آمین در دست پیش از آمین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۷بر آنی که غم بر دل من گماری
  2. شمارهٔ ۳۸کاری است مرا و نیست یاری
  3. شمارهٔ ۳۹گرد رخت صف زده است لشکر دیو و پری
  4. شمارهٔ ۴۰دلم از دست برده‌ای دانی
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.