پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۳۶

در غم یار یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

تا بیابم ز روزگار مراد

مایه‌ام روزگار بایستی

عوض چرخ اگر نخواهم یافت

با زمانه شمار بایستی

در یکی غم چو جان نخواهم داد

یک چه باشد هزار بایستی

بر در دوست بار ممکن نیست

بر در صبر بار بایستی

مست و دیوانه چند خواهم بود

زیرک و هوشیار بایستی

برگ ریز است شاخ دانش را

این خزان را بهار بایستی

تا بدانستمی ز دشمن دوست

زندگانی دو بار بایستی

این که من شرمسار از مردم

بخت من شرمسار بایستی

جهل را خواستار بسیار است

فضل را خواستار بایستی

دشمن شادمانه بسیارند

دوستی غمگسار بایستی

طبع من شیر بسته را ماند

شیر در مرغزار بایستی

از فریب جهان عمادی را

نفسی زینهار بایستی

این همه آرزو نیافتمی

حضرت شهریار بایستی

شه فرامرز کز معالی او

اختران را شعار بایستی

چون مدارا نکرد با او مرگ

آسمان بی‌مدار بایستی

در مضیق فراق او چون زیر

حال اقبال زار بایستی

در هوای فضای او چون موی

تن دولت نزار بایستی

دل و دین پر زحیر شد زاین درد

سر جان پر خمار بایستی

تا نگشتی رخ سخا پنهان

کف او آشکار بایستی

جامه‌ای را که هجر او بدرید

پود در کین تار بایستی

تا قضا را به عجز آن کامل

دیده اعتبار بایستی

تا بگریم فزون ز حد غمش

دیده من چهار بایستی

چون به او نیست چشم من روشن

چشم خورشید تار بایستی

تا بخوری مرا ز هجرانش

بر تنم موی مار بایستی

تا کی اطناب من جناب مرا

دولت اختصار بایستی

استوارم مدار اگر گویم

عهد عمر استوار بایستی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸کاری است مرا و نیست یاری
  2. شمارهٔ ۳۹گرد رخت صف زده است لشکر دیو و پری
  3. شمارهٔ ۴۰دلم از دست برده‌ای دانی
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.