پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۳۳

ای به جمال تو جهان لاف‌زن

خلق همه بنده تو خاصه من

رهبر صد عارضه آسمان

زلف تو بر عارض همچون سمن

پیرهن از بهر چه پوشی که هست

نور تو بر پیرهنت پیرهن

نیست کسی کز تو چو چوگان نشد

رو همه جا گوی به میدان فکن

چون به سوی لطف خرامی به قهر

خون عمادی طلب از خویشتن

به ز ملازم شدن خدمتش

نفی فنا را نبود هیچ فن

شاخ سخن را نبود هیچ بر

تا ز ثنای تو نسازد چمن

خصم تو ماهی است و گرنه چراست

پیرهنش جوشن و جوشن کفن

شمع به رنگ عدوی توست از آنک

هست سرافراز به گردن زدن

عیب ندارم ز خموشی از آنک

برتر از این نیست محل سخن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۵ای مهر تو بر سپهر تمکین
  2. شمارهٔ ۳۶در غم یار یار بایستی
  3. شمارهٔ ۳۷بر آنی که غم بر دل من گماری
  4. شمارهٔ ۳۸کاری است مرا و نیست یاری
  5. شمارهٔ ۳۹گرد رخت صف زده است لشکر دیو و پری
  6. شمارهٔ ۴۰دلم از دست برده‌ای دانی
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.