پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قطعات

شمارهٔ ١٠٩

خدائی که بنیاد هستیت را

بروز ازل اندر افکند خشت

گل پیکرت را چهل بامداد

بدست خود از راه حکمت سرشت

قلم را بفرمود تا بر سرت

همه بودنیها یکایک نوشت

نزیبد که گوید ترا روز حشر

که این کار خوبست و آن کار زشت

ندارد طمع رستن شاخ عود

هر آنکس که بیخ شتر خار کشت

چو از خط فرمانش بیرون نه اند

چه اصحاب مسجد چه اهل کنشت

خرد را شگفت آید از عدل او

که اینرا دهد دوزخ انرا بهشت

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ١١١دانی بزرگمهر حکیم جهان چه گفت
  2. شمارهٔ ١١٢دی شنیدم که ابلهی میگفت
  3. شمارهٔ ١١٣دی مرا گفت محترم یاری
  4. شمارهٔ ١١۴دیدم آنکس را که باز همتش
  5. شمارهٔ ١١۵در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیست
  6. شمارهٔ ١١۶در بهشت است هر که در وطنش
  7. شمارهٔ ١١٧دی گفت دوستی که مرا موی رو سفید
  8. شمارهٔ ١١٨در زبان فارسی فرقی میان دال و ذال
همه‌ی قطعات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.