پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قطعات

شمارهٔ ١٠١

جمعی که رباعی ز غزل باز ندانند

گفتار چنانهاست که شایسته و زیباست

اینست هنرشان که بیان کردم و آنگاه

اسباب معاش همه از شعر مهیاست

وانکو بهنر همچو صدف زیور دل بست

خاموش چو ماهی ز چنان شاعر گویاست

از ملک فصاحت بکناری شدن اولیست

اکنون ز میان فرق بیکبار چو برخاست

نزدیک بزرگان جهان گر هنری نیست

آری چه توان کرد جهان صورت دریاست

گوهر که نفیس است ز خاشاک بزیرست

خاشاک خسیس از گهرش مرتبه بالاست

اوصاف بزرگان بسخن راست نیاید

از تربیت اهل سخن آنهمه والاست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ١٠٣چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
  2. شمارهٔ ١٠۴چرخ دولابست دور آسمان
  3. شمارهٔ ١٠۵چون سفیهی زبان دراز کند
  4. شمارهٔ ١٠۶چشم مهر از فلک سفله چه داری چو ازو
  5. شمارهٔ ١٠٧چیست آن برگی که شاخ دانش از وی بی برست
  6. شمارهٔ ١٠٨حالت مال و علم اگر خواهی
  7. شمارهٔ ١٠٩خدائی که بنیاد هستیت را
  8. شمارهٔ ١١٠در جهان هر چه میکنند عوام
همه‌ی قطعات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.