پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

ز زخمِ ارهٔ دندانِ موج ایمن نیست

گهر به دامنِ راحت چه‌سان کشد پا را

لبش به حلقهٔ آغوشِ خط بدان مانَد

که خضر تنگ به بر می‌کشد مسیحا را

عدم‌سرایِ دلم کنجِ عزلتی دارد

که راه نیست در او وهمِ بالِ عنقا را

حدیثِ نرم نمی‌آید از زبانِ درشت

شرارخیز بود طبع، سنگِ خارا را

همیشه تشنه‌لبِ خونِ ما بوَد بیدل

چو شیشه هرکه به دست آورَد دلِ ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
  2. غزل شمارهٔ ۴۳دو روزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
  3. غزل شمارهٔ ۴۴به خاک تیره آخر خودسری‌ها می‌برد ما را
  4. غزل شمارهٔ ۴۵ز بزم وصل‌ خواهش‌های بی‌جا می‌برد ما را
  5. غزل شمارهٔ ۴۶جنون کی قدردان کوه و هامون می‌کند ما را
  6. غزل شمارهٔ ۴۷در عالمی‌ که با خود رنگی نبود ما را
  7. غزل شمارهٔ ۴۸حسابی نیست با وحشت جنون‌ کامل ما را
  8. غزل شمارهٔ ۴۹سری‌ نبود به وحشت‌ ز بزم‌ جستن‌ ما را
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.