پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را

که‌ نقش پای آهو چشم مجنون کرد صحرا را

دل از داغ محبت‌ گر به این دیوانگی بالد

همان‌ یک‌ لاله‌ خواهد تشت‌ پرخون‌ کرد‌ صحرا را

بهار تازه‌رویی حسن فردوسی دگر دارد

گشاد جبهه رشک ربع مسکون‌ کرد صحرا را

به پستی درنمانی‌ گر به آسودن نپردازی

غبار پرفشان هم دوش‌ گردون‌ کرد صحرا را

دماغ اهل مشرب با فضولی برنمی‌آید

هجوم این عمارت‌ها دگرگون‌ کرد صحرا را

ز خودداری ندانستیم قدر عیش آزادی

دل غافل به کنج خانه مدفون‌ کرد صحرا را

ندانم گردباد از مکتب فکر که می‌آید

که‌ این یک مصرع پیچیده موزون‌ کرد صحرا را

به قدر وسعت است آماده استعداد ننگی هم

بلندی ننگ چین بر دامن افزون‌ کرد صحرا را

غبارم را ندانم در چه عالم افکند یا رب

غم آزادی‌ای کز شهر بیرون‌ کرد صحرا را

به کشتی از دل مأیوس باید بگذرم بیدل

شکست‌ این‌ آبله‌ چندان‌ که‌ جیحون‌ کرد صحرا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴به خاک تیره آخر خودسری‌ها می‌برد ما را
  2. غزل شمارهٔ ۴۵ز بزم وصل‌ خواهش‌های بی‌جا می‌برد ما را
  3. غزل شمارهٔ ۴۶جنون کی قدردان کوه و هامون می‌کند ما را
  4. غزل شمارهٔ ۴۷در عالمی‌ که با خود رنگی نبود ما را
  5. غزل شمارهٔ ۴۸حسابی نیست با وحشت جنون‌ کامل ما را
  6. غزل شمارهٔ ۴۹سری‌ نبود به وحشت‌ ز بزم‌ جستن‌ ما را
  7. غزل شمارهٔ ۵۰محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را
  8. غزل شمارهٔ ۵۱مکن سراغ غبارِ ز پا نشستهٔ ما را
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.