پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

به‌ گلشنی‌ که دهم عرض شوخی او را

تحیر آینهٔ رنگ می‌کند بو را

خموش‌ گشتم و اسرار عشق پنهان نیست

کسی چه چاره‌ کند حیرتِ سخنگو را

سرِ بریده‌ هم‌ اینجا چو شمع بی‌خواب‌ است

مگر به بالشِ داغی نهیم پهلو را

ندانم از اثر کوشش کدام دل است

که می‌کِشند به پابوسِ یار، گیسو را

چه ممکن است نگردد کبابِ حیرانی

نموده‌اند به آیینه جلوهٔ او را

به سینه تا نفسی هست‌، مشقِ حسرت‌ کن

اَمل به رنگ‌ کشیده‌ست خامهٔ مو را

غبار آینه‌ گشتی‌، غبار دل مپسند

مکن به زشتیِ رو جمع  زشتیِ خو را

اگر به خوانِ فلک فیضِ نعمتی می‌بود

نمی‌نمود هلال استخوان‌ِ پهلو را

دمی به یاد خیال تو سر فروبردم

به آفتاب رساندم دماغ زانو را

گرفته است سُویدا سواد دل بیدل

تصرفی‌ست درین دشت چشم آهو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴مکن ز شانه پریشان دماغ‌گیسو را
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸به حیرت آینه پرداختند روی تو را
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰مغتنم‌گیرید دامان دل آگاه را
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.