پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱

کاشکی از همدمی روزی خبر بودی مرا

تا فلک با آن جلالت پی سپر بودی مرا

دوستی محرم مرا از ملک عالم آرزوست

کاشکی بودی که این ملک دگر بودی مرا

دوستان رفتند و در دیده خیال جمله ماند

گر نرفتندی چه باک از خشک و تر بودی مرا؟

گر نه دیدار عزیزان رفته بودی از نظر

هر زمان در کار شادی یک نظر بودی مرا

گر ز فُرقَتشان نه روز و شب دژم بودی دلم

عیش در روز و شب و شام و سحر بودی مرا

ور نه کم کردی نشاط از طبع من رنج فراق

میل سوی لهو و عشرت بیشتر بودی مرا

همچو آسان یافتم بر ملکت عالم ظفر

کاشک بر ملک طرب ز آنسان ظفر بودی مرا

گر نه دلتنگی نصیبم بودی از دوران چرخ

زندگانی خوشتر از شهد و شکر بودی مرا

مقبل عالم منم ور من نه مقبل بودمی

کی چنین فرمان روا در بحر و بر بودی مرا!

تاج شاهی داد ما را ایزد و دارم امید

کو دهد شادی که تا تاجی دگر بودی مرا

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳اگر شکایت گویم ز چرخ نیست صواب
  2. شمارهٔ ۴با شبروان شدم به درِ یار، نیم شب
  3. شمارهٔ ۵عهدیست تا نصیبهٔ ما از جهان غم است
  4. شمارهٔ ۶گرچه ز اندوه جهان بر دل ما صد گره است
  5. شمارهٔ ۷جهان و کار جهان سر بسر همه بادست
  6. شمارهٔ ۸فلک باز از نهان خارم نهادست
  7. شمارهٔ ۹کار عالم سست‌بنیاد آمدست
  8. شمارهٔ ۱۰فلک را عهد بس نااستوار است
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.