پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۱۷

برخاست خروس صبح برخیز ای دوست

ز انگور بگیر خون و ده در رگ و پوست

عشق من و تو قصهٔ مشت است و درفش

جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۹این قلب که محزون‌تر از او پیدا نیست
  2. شمارهٔ ۲۰افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
  3. شمارهٔ ۲۱ - پس از ورود به خاک بجنوردچون خطه طوس را پس پشت بهشت
  4. شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطباییتا حجهٔ دین محمد از خاک برفت
  5. شمارهٔ ۲۳چون آینه نورخیز گشتی‌، احسنت
  6. شمارهٔ ۲۴زین مردم دل‌سیاه‌، رخ دارم زرد
  7. شمارهٔ ۲۵امشب ز فراق دوست خوابم نبرد
  8. شمارهٔ ۲۶چشمت به سیه‌بختی من ایما کرد
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.