پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۵۵

خوب‌خیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد.

تهیدست مرد جوانمرد راد

چو دخت‌ از تو خواهد ببایدش داد

چو شد مرد، کارآگه و خوب‌خیم

نباشد ز درویشی‌اش هیچ بیم

چه باک ارنه بالایش آراسته

که او را ز یزدان رسد خواسته

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۵۷ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندان‌بان کن.
  2. فقرۀ ۵۸اگر پسری بودت به برنایی به دبیرستان ده‌، چه دبیری چشم‌روشی است‌.
  3. فقرۀ ۵۹سخن بنگرش (‌ملاحظه و تامل‌) کوی‌، چه سخنی است ( که‌) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تأمل) و آن پاییدن به از آن گفتن.
  4. فقرۀ ۶۰راستگوی مرد، پیامبرکن‌.
  5. فقرۀ ۶۱زده مرد (‌را) استوار مدار، و آپریکان (‌آبرمند) مرد (‌را) چگونه که آیین بود، هزینه به او ده‌.
  6. فقرۀ ۶۲، ۶۳، ۶۴سخن چرب گوش‌، گوش چرب دار، منش فرارون (‌والا) دارد.
  7. فقرۀ ۶۵خویشتن مستای تا فرارون کنش باشی‌.
  8. فقرۀ ۶۶اندر خدایان و پادشاهان ناآمرزیده مباش
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.