پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۵۹

سخن بنگرش (‌ملاحظه و تامل‌) کوی‌، چه سخنی است ( که‌) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تأمل) و آن پاییدن به از آن گفتن.

چو خواهی به ‌تیزی‌سرایی سخن

نگه کن بدان گفتهٔ خویشتن

بساگفته کان را نبایست گفت

بسا گفته کآن را نباید نهفت

به‌جای خموشی سخن سر مکن

به جای سخن لب مبند از سخن

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۶۱زده مرد (‌را) استوار مدار، و آپریکان (‌آبرمند) مرد (‌را) چگونه که آیین بود، هزینه به او ده‌.
  2. فقرۀ ۶۲، ۶۳، ۶۴سخن چرب گوش‌، گوش چرب دار، منش فرارون (‌والا) دارد.
  3. فقرۀ ۶۵خویشتن مستای تا فرارون کنش باشی‌.
  4. فقرۀ ۶۶اندر خدایان و پادشاهان ناآمرزیده مباش
  5. فقرۀ ۶۷از دادمه (‌بزرگ‌تر از خود) و بهمرد سخن پرس.
  6. فقرۀ ۶۸از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.
  7. فقرۀ ۶۹بیم و بادافراه دوزخ را به نگرش کن (‌در نظر بگیر).
  8. فقرۀ ۷۰به هرکس و هر چیز وستار (سست) و گستاخ مباش.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.