پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۵۷

ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندان‌بان کن.

به زندان مکن آبرومند را

میفکن نهال برومند را

(‌جوان گنه کاره دربان مکن

به زندان مر او را نگهبان مکن‌)

کسی کاو ندارد ز یزدان هراس

ندارد تو را بی گمان نیز پاس

به زندانت بگمار مردی گزین

بزرگ و هشیوار و پاکیزه‌دین

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۵۹سخن بنگرش (‌ملاحظه و تامل‌) کوی‌، چه سخنی است ( که‌) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تأمل) و آن پاییدن به از آن گفتن.
  2. فقرۀ ۶۰راستگوی مرد، پیامبرکن‌.
  3. فقرۀ ۶۱زده مرد (‌را) استوار مدار، و آپریکان (‌آبرمند) مرد (‌را) چگونه که آیین بود، هزینه به او ده‌.
  4. فقرۀ ۶۲، ۶۳، ۶۴سخن چرب گوش‌، گوش چرب دار، منش فرارون (‌والا) دارد.
  5. فقرۀ ۶۵خویشتن مستای تا فرارون کنش باشی‌.
  6. فقرۀ ۶۶اندر خدایان و پادشاهان ناآمرزیده مباش
  7. فقرۀ ۶۷از دادمه (‌بزرگ‌تر از خود) و بهمرد سخن پرس.
  8. فقرۀ ۶۸از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.