پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانی

بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال

آژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست

گفتم تو تا اجازه فراز آری از رئیس

من ریده‌ام به خویش‌،‌ بگفتا که چاره چیست

یاران نظر کنید که جز من به روزگار

آن‌کس که بی اجازهٔ دولت نریده کیست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هستجهادا فراموش کردی مرا
  2. شمارهٔ ۳۱ - در دوران گرفتاریبدتر ز دورویی به جهان منقصتی نیست
  3. شمارهٔ ۳۲ - به مناسبت سقوط امپراتوری عثمانیفغان که ترک مرا تیره گشت رومی روی
  4. شمارهٔ ۳۳ - شکوهفلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
  5. شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسیدیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
  6. شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظمشعر دانی چیست‌؟ مرواریدی از دریای عقل
  7. شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
  8. شمارهٔ ۳۷ - پروانهآن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.