پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هست

جهادا فراموش کردی مرا

ولی از تو زین رو دلم تنگ نیست

مدیحی نوشتم به سردار جنگ

که در وزن و معنی کم از سنگ نیست

به پایان آن چامه بُد نکته‌ای

که هر کان نداند به فرهنگ نیست

نفهمید سردار آن نکته را

اگر لر نفهمد سخن‌، ننگ نیست

وگر دید و دانست و ناکرده ماند

مرا با چنان مهتری جنگ نیست

ولی از تو انسانِ دانش‌پژوه

تَجاهُل بدین حد خوش‌آهنگ نیست

که شعرم نفهمیده خوانی به خلق

ازین زشت‌تر در جهان رنگ نیست

به سردار برگو که حکم حکیم

کم از امر سرتیپ و سرهنگ نیست

صفاهان اگر نیست شیراز هست

خدا جهان را جهان تنگ نیست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۲ - به مناسبت سقوط امپراتوری عثمانیفغان که ترک مرا تیره گشت رومی روی
  2. شمارهٔ ۳۳ - شکوهفلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
  3. شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسیدیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
  4. شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظمشعر دانی چیست‌؟ مرواریدی از دریای عقل
  5. شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
  6. شمارهٔ ۳۷ - پروانهآن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
  7. شمارهٔ ۳۸ - خطاب به شاههرکسی را به بر شاه جهان واسطه‌ایست
  8. شمارهٔ ۳۹ - برفابری به خروش آمد چون قلزم مواج
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.