پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظم

شعر دانی چیست‌؟ مرواریدی از دریای عقل

شاعر، آن‌ افسونگری کاین ‌طرفه‌ مروارید سُفت

صنعت‌ و سجع‌ و قوافی‌ هست‌ نظم‌ و نیست شعر

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب

باز در دل‌ها نشیند هر کجا گوشی شنفت

ای ‌بسا شاعر که ‌او در عمر خود نظمی نساخت

وی بسا ناظم که ‌او در عمر خود شعری نگفت

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۷ - پروانهآن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
  2. شمارهٔ ۳۸ - خطاب به شاههرکسی را به بر شاه جهان واسطه‌ایست
  3. شمارهٔ ۳۹ - برفابری به خروش آمد چون قلزم مواج
  4. شمارهٔ ۴۰ - آشوب بغدادچو از گشت زمان آلمان و اتریش
  5. شمارهٔ ۴۱ - لشکر منهزمبه کشتزار نگه کن که در برابر باد
  6. شمارهٔ ۴۲ - ونیزشد سیه‌پوش از غم مرگ صبا بدرالملوک
  7. شمارهٔ ۴۳ - هدیهٔ دوست در زندانحضرت سالار بهر مرغ گرفتار
  8. شمارهٔ ۴۴ - قول و غزلادیب‌الممالک ز طبع شکرزا
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.