پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسی

دیشب آن شوخ‌چشم پاریسی

رقص را پایهٔ نکو برداشت

گاه دستی به اشتها افشاند

گاه پایی به آرزو برداشت

قصه کوته حجاب عفت را

ماهرانه ز پشت و رو برداشت

ناگهان پای نازکش لغزید

بر زمین‌ خورد و های‌ و هو برداشت

دل‌ ز جا جست‌ و همچو گل‌ ز زمین

بدن نازنین او برداشت

دل مسکین ز بیم زحمت یار

گفتگو کرد و جستجو برداشت

یار دستی کشید در بن ناف

پرده از روی گفتگو برداشت

گفتم‌ ای‌ دوست‌ حقه‌ات بشکست

گفت نشکست لیک مو برداشت

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
  2. شمارهٔ ۳۷ - پروانهآن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
  3. شمارهٔ ۳۸ - خطاب به شاههرکسی را به بر شاه جهان واسطه‌ایست
  4. شمارهٔ ۳۹ - برفابری به خروش آمد چون قلزم مواج
  5. شمارهٔ ۴۰ - آشوب بغدادچو از گشت زمان آلمان و اتریش
  6. شمارهٔ ۴۱ - لشکر منهزمبه کشتزار نگه کن که در برابر باد
  7. شمارهٔ ۴۲ - ونیزشد سیه‌پوش از غم مرگ صبا بدرالملوک
  8. شمارهٔ ۴۳ - هدیهٔ دوست در زندانحضرت سالار بهر مرغ گرفتار
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.