پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۳۱ - در دوران گرفتاری

بدتر ز دورویی به جهان منقصتی نیست

وز صدق نکوتر به دو عالم صفتی نیست

آن را که به نزدیک خدا منزلتی هست

غم نیست گرش نزد شهان منزلتی نیست

رحم آر بر آن قوم که در پنجهٔ ظالم

هر روز جز آزردنشان امنیتی نیست

چیزی که در او فایدتی هست بماند

نابود شود آنچه در او فایدتی نیست

گر رتبت والا طلبی علم طلب کن

کز علم برون زیر فلک مرتبتی نیست

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۳ - شکوهفلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
  2. شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسیدیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
  3. شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظمشعر دانی چیست‌؟ مرواریدی از دریای عقل
  4. شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
  5. شمارهٔ ۳۷ - پروانهآن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
  6. شمارهٔ ۳۸ - خطاب به شاههرکسی را به بر شاه جهان واسطه‌ایست
  7. شمارهٔ ۳۹ - برفابری به خروش آمد چون قلزم مواج
  8. شمارهٔ ۴۰ - آشوب بغدادچو از گشت زمان آلمان و اتریش
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.