پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۲۷ - به شاهزادهٔ نصرة الدوله

ای حضرت والا تو نه جنی نه فرشته

چونست که یک‌لحظه به یک‌جا نکنی زیست

بالا تلفون کردم گفتند فلان رفت

پایین تلفون کردم گفتند فلان نیست

باری به تو زورم نرسد اکنون اما

گور پدر هرچه خر بلد تلفونچی است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۹ - به منکر عشقسختم عجب آید ز خلقت زن
  2. شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هستجهادا فراموش کردی مرا
  3. شمارهٔ ۳۱ - در دوران گرفتاریبدتر ز دورویی به جهان منقصتی نیست
  4. شمارهٔ ۳۲ - به مناسبت سقوط امپراتوری عثمانیفغان که ترک مرا تیره گشت رومی روی
  5. شمارهٔ ۳۳ - شکوهفلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
  6. شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسیدیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
  7. شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظمشعر دانی چیست‌؟ مرواریدی از دریای عقل
  8. شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.