پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۲۴ - اخلاق

چشم بهی مدار از این بدسگال قوم

کاینجا شرافت همه کس دست خوردنی‌ است

تاج غرور و فخر ز سرها فتادنی

نقش وفا و مهر ز دل‌ها ستردنی است

جز نقش نابکار «‌زر» آن‌ هم ز دست غیر

دیگر نقوششان همه از یاد بردنی است

اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند

قومی که گشت‌ فاقد اخلاق‌، مردنی است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۶ - از یک غزلگرم به خنجر بیداد خون بریزد دوست
  2. شمارهٔ ۲۷ - به شاهزادهٔ نصرة الدولهای حضرت والا تو نه جنی نه فرشته
  3. شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانیبگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال
  4. شمارهٔ ۲۹ - به منکر عشقسختم عجب آید ز خلقت زن
  5. شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هستجهادا فراموش کردی مرا
  6. شمارهٔ ۳۱ - در دوران گرفتاریبدتر ز دورویی به جهان منقصتی نیست
  7. شمارهٔ ۳۲ - به مناسبت سقوط امپراتوری عثمانیفغان که ترک مرا تیره گشت رومی روی
  8. شمارهٔ ۳۳ - شکوهفلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.