پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۲۰ - در وصف دانا و جاهل

گرت اندر صفت جن و ملک هیچ شک است

بین به نادان و خردمند که جن و ملک است

مردم نادان بر خاک بماند چون دیو

وآن که آموخت خرد همچو ملک بر فلک است

از پی مردم عالم همه جا عائله‌هاست

مردم جاهل در عائلهٔ خویش تک است

باغ دانایی باغی است که فردوس آنجاست

چاه نادانی چاهی است که قعرش درک است

ملک‌ها را همه از پی درک و مدعی است

ملک دانایی بی‌مدعی و بی‌درک است

درد بی‌علمی دردی است که درمانش نیست

شاخ‌نادانی شاخی‌است که‌ بارش‌خسک است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۲ - طاق نصرتاین که بینی در مقابل‌،‌ نیست آن قوس قزح
  2. شمارهٔ ۲۳ - در زندانکردم عبور دی ز در شعبهٔ چهار
  3. شمارهٔ ۲۴ - اخلاقچشم بهی مدار از این بدسگال قوم
  4. شمارهٔ ۲۵ - به یکی از مدیران جرایدای مدیری که ز نوک قلمت
  5. شمارهٔ ۲۶ - از یک غزلگرم به خنجر بیداد خون بریزد دوست
  6. شمارهٔ ۲۷ - به شاهزادهٔ نصرة الدولهای حضرت والا تو نه جنی نه فرشته
  7. شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانیبگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال
  8. شمارهٔ ۲۹ - به منکر عشقسختم عجب آید ز خلقت زن
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.