پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۱۵۹ - در تهدید و تقاضا

ای فلک‌رتبه شریف‌السلطان

که نظیرت به جهان پیدا نه

شمس و این نور و تجلی باشد

شمع ایوان تو را پروانه

چرخ با این همه رفعت گردد

کاخ اجلال تو را هم‌شانه

می‌رود قصر خُوَرنَق به شمار

پیش درگاه تو یک کاشانه

سخنی هست مرا با تو کنون

خود گمان می‌نبریش افسانه

حال خود را همگی شرح دهم

گر که هستم به برت بیگانه

پدرم بود صبوری که ببرد

به جنان رخت از این ویرانه

یادگارش منم اینک برجای

خود جوان‌، لیک ز سر پیرانه

بالله از مدح کسم عاری نیست

بالله از هجو کسم پروا نه

اختر طبع بلندم زده است

بر سر هفت فلک شش خانه

اندکی عقل به سر هست مرا

نیستم چون دگران دیوانه

داشتن‌، نیک نباشد زین بیش

بلبل طبع مرا بی‌دانه

روز پیدا نه‌ای اندر بازار

شب هویدا نه‌ای اندر خانه

مر مرا تا کی‌، ازین آمد و رفت

بار خفت فکنی بر شانه

ترسم از بس که تو پیمان‌شکنی

بشکند چرخ‌، تو را پیمانه

گویم آن دم‌: هارا گدسن مشدی؟

تو بگویی: گدرم تهرانه

هان دهی غلهٔ من‌، یا ندهی

جان من راست بگو رندانه

این تقاضا بسرودم بهرت

وآن دگر نیز بگویم یا نه

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۶۱ - حرکت جوهریگفت صوفی تن بود زندان جان
  2. شمارهٔ ۱۶۲ - انسان سازیمرا درست به یاد اندرست عهد صبی
  3. شمارهٔ ۱۶۳ - قطعهٔ کابوسیهعدل کن عدل که گفتند حکیمان جهان
  4. شمارهٔ ۱۶۴ - جواب روزنامه انگلیسی شرق نزدیکگویند مرکز وطن ما بود خراب
  5. شمارهٔ ۱۶۵ - آسمان پیماویحک ای مرغ آسمان‌ پیمای
  6. شمارهٔ ۱۶۶ - جواب به افسرافسرا قطعهٔ تو را خواندم
  7. شمارهٔ ۱۶۷ - شوخی در پارلماندوش گفتم به دست غیب وکیل
  8. شمارهٔ ۱۶۸ - تازی - ترک - کسرویای تازی‌ ترک معنوی از چه شدی
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.