پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۱۰۸ - مردمان لئیم

این ناکسان که کوس بزرگی همی زنند

ممتاز نیستند ز کس جز به مال خوبش

بستان و باغ دارند اما نمی‌دهند

هرگز یکی چغاله به طفل چغال خویش

خاتون اگر خیال خیاری کند، نهد

سر چون‌خیار بر سر فکر و خیال خویش

محصول باغ و باغچهٔ خانه را دهند

بقال راکه بارکند بر بغال خویش

وز بهر اهل خانه فرستدگه غروب

زانگور غژم گشته و آلوی کال خویش

چون کوت کش بیاورد از بهر باغ کوت

مزدیش نیست تا نتکاند جوال خویش

حمالی ار زغال بیارد برایشان

باید که خاکه بسترد از دست و بال خویش

ور دست و بال او نشد ازگرد خاکه پاک

بایست یک درم فکند از زغال خویش

گر سائلی بخواهد از آن قوم حاجتی

نادم کنندش از جبروت و نکال خوبش

چیزی طلب کنند ز سائل به دست مزد

گر خواست پس بگیرد از آنان سؤال خویش

اندر پیش دوند و بلیسند دست و پاش

بینند اگر یکی مگس اندر مبال خوبش

چون گربهٔ گرسنه که جسته است طعمه‌ای

غرند پای سفره به اهل و عیال خوبش

یک لقمه نان خود را دارد عزیزتر

از دختر و زن و پسر و عم و خال خویش

آنان که فکر لقمهٔ نانشان به‌سر پزند

جان می‌نهند بر سر فکر محال خوبش

کاش این مواظبت که زنان حرام خود

دارند، داشتند ز جفت حلال خویش!

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۱۰ - منت از مردمان پست مکشای برادر ز بهر لذت نفس
  2. شمارهٔ ۱۱۱ - یک تشبیه جالببنگر به گردن کج و چشمان احولش
  3. شمارهٔ ۱۱۲ - در ذم حاجی ارزن‌ فروشگو، ز من بر حاجی ارزن‌ فروش
  4. شمارهٔ ۱۱۳ - حالت مردم دنیازین خداوندان گر یک تن بیتی گوید
  5. شمارهٔ ۱۱۴ - دختر فقیردختری خرد بدیدم به گدایی مشغول
  6. شمارهٔ ۱۱۵ - ضلال مبیندیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب
  7. شمارهٔ ۱۱۶ - میرزا طاهر تنکابنیای دربغا میرزا طاهر که بود
  8. شمارهٔ ۱۱۷ - بعد از هجرت قوام ا‌لسلطنه در رفت از ایران قوام‌ سلطنه زانک
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.