پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۱۰۵ - دل خودکامه

کاش بودم زان کسان کاندر جهان

سازگار آیند با هر خار و خس

یا از آن مردم که گرد آیند زود

نزد هرشیرینیئی همچون مگس

آن کسم منکر سر خودکامگی

سر فرو نارم به نزد هیچ کس

باهمه خوبی بس آیم من ولیک

نیستم با این دل خودکامه بس

آن عقابم من که باشد جای من

یا به دست خسروان یا در قفس

کل ما فی الدهر عندی قذره

غیر رکض الرمح فی ظل الفرس

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۷ - در وقعهٔ مهاجرت آزادی‌خوآهان به قم و شکستن دست بهارفعل در راستی گواهم بس
  2. شمارهٔ ۱۰۸ - مردمان لئیماین ناکسان که کوس بزرگی همی زنند
  3. شمارهٔ ۱۰۹ - مطلع عزلای نازدانه یار سر از مهر بازکش
  4. شمارهٔ ۱۱۰ - منت از مردمان پست مکشای برادر ز بهر لذت نفس
  5. شمارهٔ ۱۱۱ - یک تشبیه جالببنگر به گردن کج و چشمان احولش
  6. شمارهٔ ۱۱۲ - در ذم حاجی ارزن‌ فروشگو، ز من بر حاجی ارزن‌ فروش
  7. شمارهٔ ۱۱۳ - حالت مردم دنیازین خداوندان گر یک تن بیتی گوید
  8. شمارهٔ ۱۱۴ - دختر فقیردختری خرد بدیدم به گدایی مشغول
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.