پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم‌ دید داشت

آن چشم‌ سفیدی که بود چشمش کور

درکشور ما گشته به بینش مشهور

بیهوده کنند نام کاکا الماس

برعکس نهند نام زنگی کافور

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ - عجب غنا -‌ ذل نیازیکی نصیحت آزادگان ز جان بپذیر
  2. شمارهٔ ۱۰۴ - حکمتخواجه برفت و خفت به خاک وتو ز ابلهی
  3. شمارهٔ ۱۰۵ - دل خودکامهکاش بودم زان کسان کاندر جهان
  4. شمارهٔ ۱۰۶ - سر و ته یک کرباسای بزرگان به من جواب دهید
  5. شمارهٔ ۱۰۷ - در وقعهٔ مهاجرت آزادی‌خوآهان به قم و شکستن دست بهارفعل در راستی گواهم بس
  6. شمارهٔ ۱۰۸ - مردمان لئیماین ناکسان که کوس بزرگی همی زنند
  7. شمارهٔ ۱۰۹ - مطلع عزلای نازدانه یار سر از مهر بازکش
  8. شمارهٔ ۱۱۰ - منت از مردمان پست مکشای برادر ز بهر لذت نفس
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.