پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۷۳

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنیَ إِنیِّ أَری فیِ الْمَنامِ أَنیِّ أَذْبحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری»

یعنی ای پسرک من وای بچگک من!

به نرمی و مرحمت و مهربانی می‌گفت آن ساعت. از این سخن بوی مودّت و کمال رأفت می‌آمد. اگر «پسرِ من» گفتی، این بیان محبّت نبودی.

آدمی را از همه چیز فرزند محبوب‌تر باشد؛ طرفه درختِ تَراست فرزند در مردم.

عجب از باغ جمال تو چه کم خواهد شد که از آن سیب زنخدان دو سه شفتالو بخش

باز این درختِ فرزند، درختی طوبی را ماند که در بهشتِ تنِ مردم برآمده است.

روحها روحی و روحی روحها مَن رأی روحَین عاشا فی بدن

مگر تنِ مردم چون صفحه‌ی تیغ است و فرزند در وی چون گهر می‌نماید. و در بهشتِ رویَش چهار جوی روان است؛ رنگِ رویش و لبِ لعلش چون چشمه‌ی خمر را مانَد روان، و سپیدیِ او چون چشمه‌ی شیر را ماند که چشمه‌چشمه برمی‌روژَد، و شیرینیِ او چون عسل را مانَد، و طراوتش آبِ زلال را مانَد که نرگس و ارغوان در او رَسته.

اکنون ای ابراهیم! تو خلیل منی، گاه‌گاهی این نظرَت به پسر می‌رود. به یک نظر دو منظور نتوان دیدن، و به یک قَدَم طالبِ دو محبوب نتوان بودن. آن را محو کن تا همه نظرت به ما باشد و از شرک خفی پاک شو« و أَنْ طَهِّرا بَیْتیَ لِلطَّائِفِین »

بر تخت دولت مر این بندگان را به عالمِ غیب نشانده‌اند و نثار راحات بر سرشان می‌پاشند و اندرین دنیا ثنای ایشان می‌رانند و نامشان را در جهان سایر می‌دارند و در آن جهان راحتشان می‌رسانند که راحت نصیب آن جهان است، تا در هر دو جهان ایشان را جلوه کرده باشند.

پدر پسر درمی‌بازد و پسر سر درمی‌بازد؛ اگر محبیّ چنین باش!

همچنانکه توتیا را بعضی آدمیان در چشم کشند سبب روشنی باشد، آخر زوّار توتیای تربیت ایشان را در نظر آرند، مزید روشناییِ معرفت گردد. بوی خوشِ نیک نامیِ ایشان در جهان فاش گردد، همچون مشک که بر صلایه بسایند. تا در میوه‌خانه‌ی عالمِ غیب فواکِهِ اعمالِ خیرِ ایشان مجموع نباشد، در صحن سرای دنیا بوی خوشِ نامِ ایشان نیاید. کدام جای بوی گل دیدی که آنجا گلی نبود، و کدام موضع گندی دیدی که نجاستی نبود. چو گندِ لعنت همی‌شنوی، بدان که آنجا مرداری‌ست.

«وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ» بیان موسی. آنجا او گوید که میان فرعونیان بودند؛ تا تو با اهل دین یک کلمه باشی.

اگر موسی در تیه مانده بود، تو نیز چهل سال است که در تیهِ کالبدِ تنگ و تاریک مانده‌ای. تو همه روز در سوداها می‌روی، چون می‌نگری منزل بامداد و شبانگاه یکی می‌بود.

و این بیان آن است که وجودِ شما که گنجشگان است به رشته‌ی تقدیر ما بازبسته است. چنین اندر خس و خاشاک پنهان مشوید، بازتان به خود بازآرند و پرتان بشکند.

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۷۵قال النّبیّ علیه السّلام: « منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب الدّنیا»
  2. فصل ۷۶مؤذن از برون بانگ می‌گوید، ما از اندرون بانگ می‌گوییم مرعشقِ جمله حیوانات را و مزه‌ی ایشان را و همه شهوت‌ها و خوشی‌ها را، از شهوات آدمیان و پریان و دیوان، و پاکی‌های ملائکه و راحت‌های ایشان و جمال حورا و عینا. و می‌بینم که هر ازاین جزو من قابل است مر این
  3. فصل ۷۷فاتحه می‌خواندم، گفتم ای اللّه! شکر و آزادی و ستودنِ همه اجزای عالم توراست. یعنی هر جزو موجودی فربه شده، هستی از برکتِ آسیبِ تو دارد، و هر جزو موجودی لب بر نهاده است و از لطف تو همی‌نوشد و فربهِ هستی می‌شود و درجمالت نگاه می‌کند و برمی‌بالد و می‌افزاید. و
  4. فصل ۷۸«إنّ اَکیَسَکُم اَکثرکم لِلموت ذِکرا»
  5. فصل ۷۹قال النّبیّ علیه السّلام: «مَن قَرَأ آیة الکرسیّ عقیب کلّ صلاة مکتوبة قبض اللّه روحه بنفسه»
  6. فصل ۸۰«إِنَّ فیِ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لآَ یاتٍ لأِولیِ الأْلْبابِ »
  7. فصل ۸۱«وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلا کَثِیراً»
  8. فصل ۸۲«خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الجْانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.