پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۷۵

قال النّبیّ علیه السّلام: « منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب الدّنیا»

نهمت سیر ناشدن از چیزی و سخت حریص شدن، منهوم سیر ناشونده. رسول علیه السلام دو قسم کرد این را، یکی علم و یکی دنیا. تا بدانی که هرچه به دنیا برد و وسیله باشد به قرار این جهانی، آن علم نیست، آن جهل است، از آن که علم آن است که وسیله نباشد به پشیمانی و عقوبت، که هرچه پایانش وسیله باشد به پشیمانی و عقوبت آن را جهل گویند، اگر چه آن از ابتدا علم نموده باشد. چنانکه دزد به حکم دانش خود حفره‌ نغز برید و نجار چیزها بیرون آورد و نگاه داشت، چون در بازار برد آن را ببینند و بشناسند و سردست او بگیرند، گوید که آه تباه کردم و ندانستم. اکنون هر علمی تو را به قرار این‌جهانی می‌دارد، آن از حساب علم نباشد.

بسیار علم‌نمای آمد؛ چو پایانش دل برقرار این جهانی‌ست و رغبتی‌اش نیست به آخرت و آرزویش نیست به کار آخرت، آن جهل باشد از روی معنی. و بسیار دنیانمای باشد که پایانش رغبت به کار آخرت باشد، چنانکه کسب حلال از بهر توشه‌ی آخرت، و سروری جستن از بهر گستردن کار آخرت.

اکنون از بهر این فرمود که چون آتش حرص و قوه را در پختن فطیر دنیا صرف کردی، لاجرم در کار آخرت تنورت سرد ماند. و شرط حصول علم، ترک دنیا آمد؛ تا اغراض این‌جهانی را نمانی، هرگز تو عالم نشوی.

اکنون اجزای کالبدت سماوی و ارضی‌ست و تو غیر وی، از آن که تو در چهار طبع آب و آتش و خاک و باد و هوا و سمایی. و تو هیچ مشاهده کردی و دیدی که تو از عالم دیگر آمده در این عالم چرخ، و تو را باز از این جای بیرون می‌باید رفتن. تو همچون خجنده که در این پنگان آسمان و زمین مانده، تو اینها را از خود محو می‌کن تا همه عشق اللّه را ثابت کنی

و اللّه اعلم

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۷۷فاتحه می‌خواندم، گفتم ای اللّه! شکر و آزادی و ستودنِ همه اجزای عالم توراست. یعنی هر جزو موجودی فربه شده، هستی از برکتِ آسیبِ تو دارد، و هر جزو موجودی لب بر نهاده است و از لطف تو همی‌نوشد و فربهِ هستی می‌شود و درجمالت نگاه می‌کند و برمی‌بالد و می‌افزاید. و
  2. فصل ۷۸«إنّ اَکیَسَکُم اَکثرکم لِلموت ذِکرا»
  3. فصل ۷۹قال النّبیّ علیه السّلام: «مَن قَرَأ آیة الکرسیّ عقیب کلّ صلاة مکتوبة قبض اللّه روحه بنفسه»
  4. فصل ۸۰«إِنَّ فیِ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لآَ یاتٍ لأِولیِ الأْلْبابِ »
  5. فصل ۸۱«وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلا کَثِیراً»
  6. فصل ۸۲«خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الجْانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»
  7. فصل ۸۳«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»
  8. فصل ۸۴گفتم این خاک در میان شیشه‌ی این فلک است، اگرچه صورتِ مشوّش دارد امّا سِرِّ دلِ فلک است، و همچون مُشک است در حُقّه، از آنکه باطنش با صورتش به جنگ است، و با صورتِ تیره صورت نور دارد و با پوشیدگی تربیه دارد، و هرکه طبع را خلاف کند منزلتش اینچنین آمد، لاجرم م
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.