پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۸۲

«خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الجْانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»

هر کسی را در خود قرار باید گرفتن و در کوی اعدا فرو نباید آمدن. تو خاکی، به آبت باید ساختن، چنانکه باد به آتش سازد. و انبان دلت را سر بنظر مگشای تا از دهانت باد سخن وزان نشود و غبار خیراتت را پریشان نکند. چنانکه نباتی نروید، صلصال باش تا دست بر تو نزنند. در بانگ مه آی و افکنده باش تا که همه نبات از تو روید و از آتش نسوزد. اندیشه‌‌ی تو از حالِ خود و از حالِ متعلقان خود، آتشِ توست؛ تو خود را فراموش کن و از احوال خود میندیش تا آتش تو کشته شود، به مقامِ خود بازآیی در این جهانِ خاموش. و افکنده باش تا در تو امیدِ آن‌جهانی قرار گیرد، زیرا که سبزه‌ی خرمیِ دل از خاکی‌شدن باشد. و از آتشِ منظرها بگذر و چشم دل را نگاه‌دار تا پُرخاشاک نشود، که «غضّوا عن هوی ابصارکم»؛ تا به پل صراط برسی و آسان برگذری و به بهشت پیوسته شوی. و بهشت آن است که ازاین معانی کمال و خوشی بباشد تو را، بی‌اوصاف نقصانی که در دار دنیاست. هرگاه که مستغرق خوشی شدی که دگر هیچ وصف نقصان را نبینی، آن صفت بهشت باشد

و اللّه اعلم.

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۸۴گفتم این خاک در میان شیشه‌ی این فلک است، اگرچه صورتِ مشوّش دارد امّا سِرِّ دلِ فلک است، و همچون مُشک است در حُقّه، از آنکه باطنش با صورتش به جنگ است، و با صورتِ تیره صورت نور دارد و با پوشیدگی تربیه دارد، و هرکه طبع را خلاف کند منزلتش اینچنین آمد، لاجرم م
  2. فصل ۸۵«أَلمَ نجَعَلِ الأْرْضَ کِفاتاً. أَحْیاءً وَ أَمْواتاً »
  3. فصل ۸۶«أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُمْ مخُرَجُونَ . هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ »
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.